شمارهٔ ۱۹۹
به دل ز شوق تو چون ناله در سماع آیداجابت از در و بامم به استماع آید
میی است در خم شوقم که گر به جوش رودهزار ذره و پروانه در سماع آید
چنان به نالش من روزگار خوش داردکه گر خموش شوم به سر نزاع آید
به بیع عشوه برم جان که مست ناز مرااهانتی است که خود بر متاع آید
بجاست ناله مرغ چمن که گل به شتابچنان رود که مگر از پی وداع آید
چسان فسانه بلبل برم به درد سرشسریست آنکه ز بوی گلش صداع آید
سر از اطاعت فرمان کشم جم و کی راکه بنده یی که مطیع تو شد مطالع آید
نمونه ای ز وصال تو و نمایش ماستکه ذره در نظر از هستی شعاع آید
به صبر داد «نظیری » قرار، فرمان دهکه غم به بدعت و هجران به اختراع آید