شمارهٔ ۱۰۳
هجران نمکی سودو به داغ دل ما ریختسودای تو آتش ز دماغ دل ما ریخت
هر روغن صافی که به بیهوده فلک سوختغم دردی آن را به چراغ دل ما ریخت
رفتیم به سر زود درین محفل مستانساقی می تندی به ایاغ دلما ریخت
ما را به نشاط و طرب آسان بگذارندغم خون جهانی به سراغ دل ما ریخت
هر نخل امیدی که نشاندیم درین باغبرگ و برش از لاله و لاغ دل ما ریخت
کلفت ز کجا آمد و رنجش ز کجا خاست؟بد کرد ملالی به فراغ دل ما ریخت
بر عشرت ما زود ملالست «نظیری »تا صبح نفس زد گل باغ دل ما ریخت