گنج

شمارهٔ ۳۲۰

با حکمت ایستاده‌ام اینم پناه بسبا عفوت این گنه که ندارم گناه بس
حسنت که خط نوشت به خونم درنگ چیستیک مؤمن و دو کافر هندو گواه بس
هرچند از دلم غم دیرینه پرسش استمکتوب تو فراق تو را عذرخواه بس
تعویذ چشم زخم وصال تو هجر تستنقصان ماه حرز تمامی ماه بس
گو کوکب براق سواران در ابر باشدر تیره شب دلیل رهم برق آه بس
بادم که نور دیده یعقوب می برماز مصر بوی پیرهنم زاد راه بس
صد خاندان ز آه ضعیفی تبه شودروز سپید را دم شاه سیاه بس
دیوانگان ز ماه نو آشفته می شوندشور مراست جلوه پر کلاه بس
حیف آیدم که آن خم ابرو ترش شودبهر نظارگی تو ضبط نگاه بس
امید هست سود و زیان سربسر شودسرمایه ام خجالت تقصرگاه بس
آوردن شفیع «نظیری » خیانت استامید بنده بر کرم پادشاه بس