شمارهٔ ۳۰۴
گر به دل خلوت نداری از جهانبانی گریزور مسلط نیستی بر خود زسلطانی گریز
فتنه دیو و پری را سر به جانت داده انداسم اعظم گر ندانی از سلیمانی گریز
بر نصیب دیگران باید نشستن بی نصیبحسن حورا گر زند راهت ز رضوانی گریز
لحن خواهد شد شهیق و راح خواهد شد حمیملحن داودی گذار از راح ریحانی گریز
تا عزیز مصر گردی قبله اخوان شویاز زلیخا مشربان چون ماه کنعانی گریز
لاابالی حکم ها راندن چرا بر زیردست؟چند بی باکی به تنگ آیی به نادانی گریز
منصفی کردن خطر دارد، به جهل اقرار کنچون ز دانایی به تنگ آیی به نادانی گریز
مصلحت از عقل برنا جو نه از نفس فضولاز شب ظلمت به سوی صبح نورانی گریز
تا به خوبی مأمن جمعیت دل ها شویچون شکنج زلف خوبان در پریشانی گریز
بر فلک خواهی برآیی از عنان کس را مرانگوی میدان ارادت شو ز چوگانی گریز
تا نشان از حسن و قبح صورت خویشت دهنددر پناه آینه طبعان روحانی گریز
از مسلمانان «نظیری » شد مسلمانان خرابزین مسلمانان برآی و در مسلمانی گریز