گنج

شمارهٔ ۲۱۲

قافیه: نبرد۱۱ بیت
اشک در دیده نیارم که حجابم نبردحایل گریه کنم شرم که آبم نبرد
طپش و تابش من گرم سئوالش سازدصد ادا هست که کس پی به جوابش نبرد
گشته ام پی سپر حادثه چون گنج یتیمجز خضر راه به دیوار خرابم نبرد
خوار از عجز و تنزل شده ام می خواهمکه به صلحش نروم تا به عتابم نبرد
بس که عطر گل و مل راه مشامش بگرفتبوی از سوختگی های کبابم نبرد
سرخوش از گردش چشم و لب میگون کندمزود مستم، به سوی بزم شرابم نبرد
قطعه سبز خطش دیده ام و چشمه نوشهوس از راه به هر نقش سرابم نبرد
نکنم یاد لب باده فروشش به نمازکه ز مسجد به خرابات خرابم نبرد
نپرد مرغ که واله نکند امیدمنوزد باد که از پای شتابم نبرد
هرشب از نرگس فتان به کمین نظرمصد فسون ساز نشاندست که خوابم نبرد
نیست از باده به جز باد «نظیری» در دستنگذرد آب رز از کام که آبم نبرد