گنج

شمارهٔ ۲۱۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اتمدادند۷ بیت
دوش بر سوز دل و سینه براتم دادندسر چو شمعم ببریدند و حیاتم دادند
ناله کردم به نهان عشوه خموشم کردندگریه کردم ز شکرخند نباتم دادند
درد و صاف غم و شادی به من ارزانی شدتا خم و خمکده عشق براتم دادند
پاره‌پاره جگر طور ز غیرت خون شدکه کهی بودم و چون کوه ثباتم دادند
گرسنه‌دیده‌تر از مفلس کنعان بودمخواجم گشتم که از آن حسن زکاتم دادند
تا به مقصد سپرم کشتی مشتاقان رااز خضر همت و از نوح نجاتم دادند
اختر شعشعه بر چرخ «نظیری» زده استکس چه داند؟ که چه عالی درجاتم دادند