گنج

شمارهٔ ۵۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امیها۱۱ بیت
زیستم بس که به تدبیر خود از خامی‌هارفت نام و نسبم در سر خودکامی‌ها
ورع و شیب زبون خم ایامم کردیاد دوران جوانی و میْ‌آشامی‌ها
طایری نیست که تاری ز منش برپا نیستصید یک مرغ نکردم ز کهن‌دامی‌ها
روز عشرت به صداع سر مخمور گذشتتر نگردید دماغم ز تنک‌جامی‌ها
دل به لهو و لعب عمر منه کاین مرغانتکیه بر باد کنند از سبک‌آرامی‌ها
خلعت سرو به اندام تو خوش ببریدندجامه زیبنده نماید ز خوش‌اندامی‌ها
شکر پیری که هوا و هوس از جوش نشاندچون می کهنه برون آمدم از خامی‌ها
پیش از مرگ خود از آفت هستی رستمبه اجل باز نماندم ز سبک‌گامی‌ها
در خرابات سر ناموران گردیدیمبس که اندیشه نکردیم ز بدنامی‌ها
لوث تقصیر چو از آب کرم شسته شوددلق درویش برآید ز سیه‌فامی‌ها
ساز و برگ و می و مطرب به «نظیری » جمعستبوی خیر آیدش از نیک سرانجامی‌ها