شمارهٔ ۴۶۵
پیش بنشین ساغری بستان و طبع آزاد کنوین پرستاران معنی را، به گفتی شاد کن
تخته تعلیم گردون بین و نقش در همشخنده چون شاگرد زیرک طبع بر استاد کن
این رقم زشتست طرح تازه ای بر صفحه کشوین بنا سستست قصر قایمی بنیاد کن
ابر ساقی از هوای سرو بر بستان گریستعندلیبا گل گریبان می درد فریاد کن
عاقبت چون جای ما خاکست کار آب بهگل کز آتش می گدازد تکیه گو بر باد کن
در نمازم دل ز مخموری به صد جا می رودقبله گم شد محتسب میخانه را آباد کن
چشم مستت شب به معبدها خرابی می کندپارسایان را به می خوردن مبارکباد کن
گر نویسم شکوه می ترسم که نشناسی مراآن که از حالش نکردی یاد هرگز، یاد کن
شکر این دولت که دوران بر مراد حسن تستباده در جام «نظیری » تا خط بغداد کن