شمارهٔ ۴۶۴
نه مراست حسن خصلی به عیار سربلنداننه خوش آمدی موافق به مذاق خودپسندان
به خیال نقش و رنگم ز دو دیده خواب بردهخم ابروی نگارین چو شب نگاربندان
به تک و دو اندرین ره نرسم به گرد مردیکه بر اسب چوب تازم پی بادپا سمندان
به چراغ تیره بختان دم خسته می فروشمکه ز ناکسی نیرزم به فروغ ارجمندان
به هوس پزیم سودا من و آهوی خطاییبه خطا فرو نیاید سر عنبرین کمندان
دل سوگوار ما را بت شوخ و شنگ بایدمی تلخ تر مناسب به مزاج دردمندان
به کسی نشین «نظیری » که به نیش نوش بخشدچه تمتع و حلاوت ز حدیث بی گزندان