شمارهٔ ۵۴
آن که بر ما رقم کین زده از کینه مانقش خود دیده در آیننه ز آیینه ما
عید و نوروز بود مکتب ما را هر روزبه محبت گذرد شنبه و آدینه ما
محضر سلطنت عشق اگر بخوانندخاتم و سکه برآرند ز گنجینه ما
خورده دل زخمی از آن غمزه که نتوانی دوختتو که صد بار فزون دوختهای سینه ما
زان نگاهی که به دنبال چشمت نرسدخون فرو می چکد از خرقه پشمینه ما
آزمودیم، به زور می امسال نبودقدحی داشت خم از باده پارینه ما
طرفه شوری سحر از سینه «نظیری » برخاستساخت کار همه را گریه دوشینه ما