گنج

شمارهٔ ۶۱

آن که شب داد توبه ام ز شرابامشبم باز دید مست و خراب
لب ساغر چنان زنم بوسهکه درآرم حریف را از خواب
مزه کز راح آتشین گیرمخاک را در دهان بگردد آب
عضو عضوم پرند از مستیکاهلی ها همه شوند شتاب
ظرف لبریز کردم از بادههمچو ماه دو هفته از مهتاب
ره مستی گرفته جانب دوستمی روم تا برآرمش ز حجاب
محوتر می شوم ز خود هر دمرفتم از دست مطربا دریاب
قوتم نیست پست کن پردهطاقتم نیست گوش چنگ متاب
بر «نظیری » مگر ببخشایندبه جزع وانمی شود این باب