شمارهٔ ۱۶
طاعت ما نیست غیر از ورزش پندار ماهست استغفار ما محتاج استغفار ما
هر گشادی کز سوی ما شد گره بر کار زدقطع ها کردیم اما شد همه زنار ما
از نخستین جلوه قد دلبری افراشت حسناز نگاه اول افتاد این گره در کار ما
شوق، صدمنصور کشت و عشق صدیوسف فروختبوالعجب هنگامه ها گرمست در بازار ما
از شمیم گل دماغ ما پریشان می شودبر نمی تابد دم عیسی دل بیمار ما
خانه ما خاکساران بر سر راه صباستشب نمی سوزد چراغ از پستی دیوار ما
وقت می خواران شبیخون قضا برهم نزدتا چراغ بزم مستان شد دل هشیار ما
باغبان در موسم گل گو در بستان ببنددفتر شعرتر ما، بس بود گلزار ما
نغمه مستانه میریزد «نظیری» را ز لباز نوا خالی مبادا خانه خمار ما