شمارهٔ ۵۰۰
تا شوی هم انس آگاهی اطلاق خواب دهترک بالین حریر و بستر سنجاب ده
نقش هر پندار پیش آید، به می از دل بشویسر به صورت خانه نام و نسب سیلاب ده
ساقی ار نوشی بگوید، زهد و تقوا کن نثارمطرب ار دستی برآرد، جبه و جلباب ده
پادشه رند است و عارف، جامه رندی بپوشجبه سالوس و تسبیح ریا پرتاب ده
دردمندان را علاجی زان نظر دریوزه کنمستحقان را زکاتی زان دو لعل ناب ده
چون چنین کردی روش بر کوه صحرا کن گذرخار و خارا را خواص قاقم و سنجاب ده
توسن طبع و هوا سر داده میرانی کجادور از مقصد شدی آخر عنانی تاب ده
از سیه چشمان هندی آب در چشمت نماندآب ریزان می شود در یزد چشمی آب ده
ره خطرناک است و منزل دور و رهزن در کمینروز بی گه شد «نظیری »، ترک این اسباب ده