شمارهٔ ۳۸۲
نه گل این جا ز عشق خار فارغنه مل از شورش خمار فارغ
درین مجلس طرب هر دم فزونستنگردد ساقی از ایثار فارغ
شب آمد نوبت سودای ما شدز شور و فتنه شد بازار فارغ
ملک خفت و عسس طبل سوم زدشدیم از زحمت اغیار فارغ
رقیب و پاسبان خوابید و گردیددل پوینده از زنهار فارغ
شکر لب بوسه ها بر کام جان دادلب جوینده از اظهار فارغ
به یکرنگی و یک تایی رسیدیمشدیم از مصحف و زنار فارغ
از آن سودای ما آخر نگردیدکه حسن او نگشت از کار فارغ
به شب از بس که گستاخم «نظیری »نگردم روز از استغفار فارغ