شمارهٔ ۳۸۳
جان به لب از شوق و می آرند پیغامم دروغدوست دور و نامه می سازند بر نامم دروغ
راهب بتخانه را عز کرامت کی دهندهست کشفم مکر و استدراج و الهامم دروغ
بسته طامات رعنایان ره گردیده امچون روم دنبال حق افکنده در دامم دروغ
محو نیرنگ مجازم ذوقم از تحقیق نیستراست چون گویم که شیرینست در کامم دروغ
رو به سوی قبله دارم دل به سوی سومناتدر نهان کفرم یقین در ظاهر اسلامم دروغ
رام از افسانه و افسون هرکس می شومگر خوشم آید سخن اندازد از بامم دروغ
چهره رنگین کرده عکس ساغر و پیمانه امپرتو مهر شفق افکنده بر شامم دروغ
همچو طفل بی پدر می گریم از حرمان بختمی دهد مادر نوید نقل و بادامم دروغ
چون سپندم بر سر آتش «نظیری » بی قرارگر کسی در عشق گوید هست آرامم دروغ