گنج

شمارهٔ ۴۵۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انهایم۱۰ بیت
یک گلیم، اما به رتبت چون خُم و پیمانه‌ایممختلف در رنگ و بوییم ارچه از یک دانه‌ایم
سر معبودیم و با شرک خفی هم‌پرده‌ایمروح مسجودیم و با نَفْسِ دنی هم خانه‌ایم
طبع معشوقی و لاف عاشقی از ما خطاستطعمه ناریم گر شمعیم اگر پروانه‌ایم
گنج در ویرانه باید کرد پیدا ای عجببوالعجب‌تر این که خود گنجیم و خود ویرانه‌ایم
قفل‌ها از ما گشاید فتح‌ها از ما شودهرکجا تقدیر مفتاح است ما دندانه‌ایم
کاشف نیت چو شکل قرعه ده نقطه‌ایمرهزن باطن چو فال سبحه صد دانه‌ایم
با بد و نیک ارچه یک‌روییم همچون آینهدر صلاح کار در هم صد زبان چون شانه‌ایم
گر پریشانیم عطر سنبل آشفته‌ایمور سیه‌کاریم کحل نرگس مستانه‌ایم
آمدیم از علم در تقریر و سرگردان شدیمزانکه چشم دهر در خوابست و ما افسانه‌ایم
در طریق بردباری گر «نظیری» عاجزیمشکر لله در ره وارستگی مردانه‌ایم