گنج

شمارهٔ ۴۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انهبردهایم۷ بیت
ما برق جای نور به کاشانه برده‌ایمآتش به پاسبانی پروانه برده‌ایم
بگرفته خواب دیده بخت و امید رااز بس ز وعده‌های تو افسانه برده‌ایم
با ما اگر خدای کند دشمنی به جاستکز آشنا پناه به بیگانه برده‌ایم
این گوشمال درخور ما هست از فراقنام جدایی تو دلیرانه برده‌ایم
مستیم، آنچنان که به قصد هلاک خویشخنجر به خصم و سنگ به دیوانه برده‌ایم
از سایه خودیم رمان ما رمیدگانکز کنج خانه گنج به ویرانه برده‌ایم
حرفی بگو، بپرس، «نظیری» چه محرمی استحسرت به آشناییی بیگانه برده‌ایم