شمارهٔ ۳۳۱
حیاتی در گذر دارم چه پرسی بود و نابودشمتاع روی در نقصان چه سامان آید از سودش
سرم شوریدگی دارد ندانم چیست سودایشدلم آوارگی جوید ندانم چیست مقصودش
ز اظهار محبت در زبان خلق افتادمچو محتاجی که گنجی یابد و ظاهر کند زودش
نگاری تندخو دارم قمر هیکل فلک شیوهبه هرکس بد کند خاطر نباشد روی بهبودش
مزاج نازکی دارد که بهر هیچ می رنجدچو رنجید از کسی نتوان به صد جان کرد خوشنودش
عیار صدق من گردد به می خوردن بر او ظاهربیار آتش که می سازم مشامی تازه از عودش
در اول با همه بیگانگی خواند و قبولم کردنخواهم بعد چندین آشنایی گشت مردودش
دل آزرده ام از خنده اش آزرده تر گرددجراحت بیش می سوزد چو می سازی نمک سودش
«نظیری » را به مجلس بردم امروز و غلط کردممرا رسوای عالم کرد چشم گریهآلودش