شمارهٔ ۲۷۲
ای مطرب جان سوخت دلم پرده دگر گیریا پرده ازین راز به یک مرتبه برگیر
راهی به نوا زن که غم عشق درآیدگو شورش و مستی و جوانی ره درگیر
راهی که به مطلوب قریب است عزیز استتا سر برود، پای ازین مرحله برگیر
اسرار خرابات مغان ساده توان یافتهان ای بط می بلبله پرداخته تر گیر
زین هم نفسان آتش سردت نفروزدیار دم گرمی شو و چون سوخته درگیر
تو طفلی و این راحت و غم مهد و مقیمتتا خون جگر شیر شود خون جگر گیر
جام فلک آمیخته شهد و شرنگستکاری که ازو ساخته تر گشت بتر گیر
تا در طلب کام خودی کام نیابیبگذر ز مراد خود و مقصود به بر گیر
دل ز اول شب طالب فیض است «نظیری »لب باز کن و ساغر لبریز سحر گیر