گنج

شمارهٔ ۴۳

قافیه: اهرا۹ بیت
هرگه رقم کنم به تو عذر گناه راریزم چو خامه از مژه خون سیاه را
شاید که شرم ذلت ما را گران خرندآن جا که خرمنی است بها برگ کاه را
مطرب ره سماع به آهنگ می زندصوفی خانقاه غلط کرده راه را
آن عارفان که در رمضان باده می خورندبینند در زلال قدح عکس ماه را
معراج ما نهایت افتادگی بوددر عشق قرب سدره بود قعر چاه را
آن جا که بی تفاوتی وسع رحمت استبدخواه انفعال دهد نیک خواه را
عشق آمد و به خرقه پشمین فروختیمتشریف شاه اکبر و عباس شاه را
کردیم خاک مسکنت و نیستی به سرتعظیم صدر و منزلت بارگاه را
سرگشته اند خلق «نظیری » بیا که ماروشن کنیم زمزمه خانقاه را