گنج

شمارهٔ ۳۹۸

قافیه: ل۱۱ بیت
تا عشق چه ها کند به بلبلبسیار دریده پرده گل
شمشیر مقربان دریدهدیوانه عشق بی تأمل
برتر بود آستانه عشقاز هرچه خرد کند تعقل
جانان خواهی گذر ز کونیندنیا سیل است و آخرت پل
بر آتش قهرت ار نشاننددل خسته مدار در توکل
تا چون رخ دلبران برآریاز خرمن شعله شاخ سنبل
بر مور نهاده اند باریکافلاک نمی کند تحمل
رحمی که ز دست می رود کاربه غرقه جفا بود تغافل
دوری چو تو یوسفی برآیداز جنس توالد و تناسل
در عشق گریز تا بیابیملکی که نکرده کس تخیل
بزم تو و آنگهی «نظیری »از چرخ نمی کند تنزل