شمارهٔ ۲۹۲
شوریده است آب و گل قالبم هنوزدیوانه بیم می برد از مشربم هنوز
گه چهره می خراشم و گه جامه می درمسودا نرفته است برون از تبم هنوز
صد بار عید آمد و آدینه ها گذشتشنبه برون نمی رود از مکتبم هنوز
صبح نشور دم زد و من دم نمی زنمترسم به سر نیامده باشد شبم هنوز
هر صبح در سراغم و هر شام در رهماندیشه پی نبرده سوی مطلبم هنوز
با هرچه احتمال قبولست می کنمتعیین نکرده پیر مغان منصبم هنوز
با آن که دعوت دو جهان می کنم چو نوحدر خانه بی رواج بود مذهبم هنوز
صد ره مسافر همه کس از سفر رسیدپیدا نمی شود اثر از یاربم هنوز
عشقم به لهو و لعب «نظیری » ز سر نرفتافسانه خنده تلخ کند بر لبم هنوز