گنج

شمارهٔ ۴۷

نظر بر روی او دزدیده بگشاز خود گم گرد و بر وی دیده بگشا
گل پژمرده ما باغبان چیدصبا گو غنچه ناچیده بگشا
مبادا عالمی را جان برآیدگره از زلف خود فهمیده بگشا
به گلشن بگذر و در طعنه گلزبان بلبل شوریده بگشا
برافشان کاکل و شمشاد را گوشکنج طره ژولیده بگشا
گره بر چین ابرو از چه داریسر این نافه پیچیده بگشا
ز رمز عشق آگاهی «نظیری »معمای ازل نشنیده بگشا