گنج

شمارهٔ ۲۴۸

ز گردش‌های چشمش مستی پیمانه می‌خیزدگره از ابروان می‌خیزدش، مستانه می‌خیزد
چو در روز قیامت هرکسی خیزد به سوداییشهید نرگس او از لحد دیوانه می‌خیزد
مهیای فنایم جلوه‌ای در کار می‌خواهممهم بر بام تابد آتشم از خانه می‌خیزد
چراغ اهل عشق از کلبه من می‌شود روشننشنید ذره گر بر روزنم پروانه می‌خیزد
ز بس محو تصور کردن یارم نمی‌دانمکه در کاشانه می‌آید، که از کاشانه می‌خیزد
سبق از یک ورق، لیلی و مجنون را چه حالست اینیکی دیوانه می‌گردد، یکی فرزانه می‌خیزد
ز شرح قصهٔ ما رفته خواب از چشمْ خاصان راشب آخر گشته و افسانه از افسانه می‌خیزد
بر دنیا و دین خواهی سرشکی بر جراحت ریزکزین آب و زمین صد خرمن از یک دانه می‌خیزد
مگر گاهی «نظیری» می‌کند آرامگاه اینجا؟جنون از سایهٔ دیوار این ویرانه می‌خیزد