گنج

شمارهٔ ۵۳۳

قافیه: ستپنداری۹ بیت
به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداریدلم از هیچ می‌رنجد دل یارست پنداری
به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می‌گرددبه خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری
نه پندم می‌دهد سودی نه کارم راست بهبودیدلی دارم که هر امسال او پارست پنداری
ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشایدکلید روزنم در دست خمارست پنداری
چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شدکه رگ‌های تنم پیوند زنارست پنداری
به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانمز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری
فلک را دیده‌ها بر هم نمی‌آید شب از کینمچنان هشیار می‌خوابد که بیدارست پنداری
غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتادهکه او را در جهان با من همین کارست پنداری
«نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته می‌آریتو را شکر به خرمن، گل به خروارست پنداری