شمارهٔ ۵۳۲
از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ایچون گل به زیر پرده صد خار بوده ای
از نور دیده در نظر ما عیان تریپنهان نموده ای و پدیدار بوده ای
فریاد جان همه ز گرفتاری فراقتو در میان جان گرفتار بوده ای
خامش که گشته ایم در اندیشه گشته ایگویا که بوده ایم به گفتار بوده ای
هم طره فتنه زا شد و هم غمزه عشوه گرکز شور حسن بر سر اظهار بوده ای
در هر نظاره کشف حجب بیشتر شودتو نور دیده مایه دیدار بوده ای
قومی تو را ز خلوت و عزلت طلب کنندتو شور شهر و فتنه بازار بوده ای
دل هرچه بوده است تو دلجوی گشته ایغم هر که داده است تو غمخوار بوده ای
انکار حال ما چه کنی کز دم الستبا ما به دیر و میکده در کار بوده ای
پرسش چه می کنی ز خطا و صواب ماچون هر چه کرده ایم خبردار بوده ای
جان مست می شود ز حدیث لبت مگرهم صحبت «نظیری » خمار بوده ای