گنج

شمارهٔ ۲۹۹

قافیه: مبرخیز۹ بیت
پی تدارک تقصیر صبحدم برخیزبه بام میکده خورشید زد علم برخیز
گر از خمار سحرگاه سرگران شده‌ایز می عصا کن و از تکیه‌گاه غم برخیز
جماعتی گهر شب چراغ می طلبندمگر نصیب تو گردد شبی تو هم برخیز
قبول زخم طلب خاصه مطیعانستهمین که بر تو کشیدند این رقم برخیز
حقیقت همه کس ثبت در جریده اوستبه سهو حرف نیفتاده از قلم برخیز
به سوی او چو روی گوش کن گران درتازبه نزد او چو رسی لنگ کن قدم برخیز
قدح ز دست بلا ما مدام می نوشیمتو کز لطیفه غم می کشی الم برخیز
تنک شراب هوایی به کوی عشق مگردز پای زود درآیی ز جای کم برخیز
گره چو نافه «نظیری » ز نیم ما بر کارتو همچو نکهت از آن زلف خم به خم برخیز