شمارهٔ ۳۰
در خور اگر نییم می لعل فام راای کاش تر کنند به بویی مشام را
بر قدر زخم مرهم لایی نمی دهندزان می که طعم و بوش گزد مغز و کام را
بر بام ما دریغ نپایید هفته ییماهی که او تمام کند ناتمام را
کس جذبه ای به کار دل ما نمی کندتا چند سر به حلقه درآریم دام را
قسمت چنین فتاد که ترکان مست اودر دور ما به طاق نهادند جام را
خارج ز پرده دخل غلط تا به کی کنیممطرب به ما نداده نشان مقام را
کم لذتم که زود بریدم ز آفتابدر خانه پختم این ثمر نیم خام را
گر جام صبح بی صفت فقر پر کنندخورشید سرنگون نکند کاس شام را
رخت از حرم کشید «نظیری » به سومناتحرمت نمانده حاجی بیت الحرام را