شمارهٔ ۲۷
بانگ نی می برد ز هوش مرامی دهد می ز راه گوش مرا
ناله نای تا حریم وصالمی برد بر کنار و دوش مرا
مادرم نای و من چو طفل رضیعصوت او می کند خموش مرا
نخل نخلست نای پنداریمی چشاند به نیش نوش مرا
مطرب می گسار در نظر استنیست حاجت به می فروش مرا
سر غیبم درون پرده رازنغمه می آورد به جوش مرا
چون سماعم نقاب برداردنشود شرم روی پوش مرا
غزل مطربم به وجد آوردجان رود بر سر خروش مرا
جوش زد در درون «نظیری » حرفکاش بودی سخن نیوش مرا