گنج

شمارهٔ ۲۸

فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما راغم بیرون گرفت از ما هوای منزل ما را
گل افشان بود با تو هر بن خار و سر سنگیتو چون رفتی از اینجا آفتی زد حاصل ما را
عفاک الله به قید عشقم از هستی برآوردیبه یک مشکل نمودی حل هزاران مشکل ما را
اگر مقبول اگر مردود حرف ما اثر داردتوان تعویذ بازو کرد سحر باطل ما را
سرشت ما خواص مهر و طبع دوستی داردبرهمن بت نمی سازد مگر مشت کل ما را
همه افسانه گیسو و رخسار تو می گویمشب ما نور می بخشد چراغ محفل ما را
بشارت در گذر دادیم و شاهد در نظر داریمبه دیدار تو چشم افتاد بخت مقبل ما را
درین صحرا «نظیری » نیست لاغرتر ز ما صیدیکه بر فتراک می بندد شکار بسمل ما را