گنج

شمارهٔ ۵۵۴

جهان به طره عنبرفشان بیاراییبه عقد سلسله صد دودمان بیارایی
به رخ ولایت خاورستان کنی تسخیربه خال کشور هندوستان بیارایی
همه مسیح دمان گوش بر کلام تواندکه نظم و نثر به حسن بیان بیارایی
هزار جان زلیخا دود به استقبالبه حسن یوسفی ار کاروان بیارایی
به زیب صدرنشینان خلل نخواهد کردبه نقش جبهه ام ار آستان بیارایی
چو نوگل توام اردیبهشت عمر شکفتکه مهرگان چمنم از خزان بیارایی
هوای جان نکند بلبلی که مست شوداگر به شاخ گلش آشیان بیارایی
مرا دلیست سیه پوش در مصیبت عمرکنون تو ناز و ستم را دکان بیارایی
چو ماهی از عطشم کشته ای چه سود دهد؟به لعل و گوهرم ار استخوان بیارایی
به مرگ هم نرود خار خار غم ز دلممزارم ار به گل و ارغوان بیارایی
سخن رسید «نظیری » به آسمان وقتستکه گوش حلقه کروبیان بیارایی