گنج

شمارهٔ ۲۴

با شهپر عنقا چه نوا بال مگس راهمه نغمه داوود که دیدست جرس را
در معرض خورشید سها را چه نمایش؟با نور تجلی چه ضیا نار قبس را؟
بس غنچه نشکفته به تاراج خزان رفترسم است که رهزن زند از قافله پس را
پریدن نادان گه نظمم به چه ماند؟با آن که پرد چشم و نهی بر مژه خس را
در کوی حقیقت چه کند مرد مجازی؟در بیشه شیران چه هنر گرگ هوس را؟
جز حاجت اخوان نسزد تحفه یوسفاینجا نرسد عرض تجمل همه کس را
هرچند ز تریاق بود زهر گران ترزین جنس به صد من ندهم نیم عدس را
کس همره ما نیست کز آن سوی بتازیمکز معرکه بدیم برون گرد فرس را
تا همدم هر بیهده پرواز نگردددر سینه شکستیم پر و بال نفس را
در آرزوی یک تن هم جنس که عنقاستاز بس که طپیدیم شکستیم نفس را
صبح از دم خون ریز «نظیری » به هراس استاز ناوک شب خیز بود بیم عسس را