گنج

شمارهٔ ۴۱۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: تم۷ بیت
باز از جرم شکایت ناامید از رحمتمگفته ام کفری و اکنون بدترین امتم
ناز من دارد ملالی سایه ام خصم من استدر دل خود خوارم و در چشم خود بی عزتم
گرچه در ظاهر دلم اظهار طاقت می کندلیک پنهان بر سر جنگ است با من طاقتم
می نویسم خط بیزاری دل پرشکوه رابا هوس پیوند دارد، نیست با او نسبتم
عالمی از رنجشم راه حکایت یافتنداز نکوخواهان دگر در زیر بار منتم
من که جا یابم برش، با رشک اغیارم چه کاراین چنین دایم در آتش از دل پرغیرتم
نیست از رنجش «نظیری» گر شکایت می‌کنمعندلیبم ناله کردن هست رسم و عادتم