شمارهٔ ۲۸۸
بخت ما سست و عشق تو فیروزما همه خوشه چین تو خرمن سوز
عشق تو رقعه ساز کسوت هاعقل ما ابله مرقع دوز
بر مرقع گل فنا دوزیمبویی از معرفت نبرده هنوز
لن ترانی جواب بوالهوس استچند صوم وصال و فصل تموز
صوفی آنگه شکنج در ابروکس ندیدست عاشق کین توز
شادمانی که نیست قسمت نیستغم که روزیست می رسد شب و روز
روی آسودگی نمی بیندعاقبت بین و عافیت اندوز
هست از دولت محبت توشب ما روز و روز ما نوروز
در غمت داغ های سینه ماستهمه گل های بوستان افروز
نحوی و منطقی فقیه و حکیمهمه از عشق ما فلاح آموز
تو به صورت مبین «نظیری » راکه حقیقت بیان شود به رموز