شمارهٔ ۱۳۶
آن که صد نامه ما خواند و جوابی ننوشتسطری از غیر نیامد که کتابی ننوشت
شمع بی شعله به پروانه فرستاد آن دوستکه به ما نامه روان کرد و عتابی ننوشت
همه جا شوق تو لب تشنه به راهم آورددم آبی نگرفتم که شتابی ننوشت
کف پایی به ره بادیه ام ریش نشدکه فریب سر خارش به سرابی ننوشت
قدمی نامدم از منزل و سامان بیروندر ره عشق به گنجی که خرابی ننوشت
اشک و آه از در این مدرسه بردم که ادیبحرز حسن تو به هر مشک و گلابی ننوشت
سینه یی ریش ازین راز نگردید که عشققصه ای بر سر منقار عقابی ننوشت
عقد در چند «نظیری » به هوس نظم کنیهیچ کس نظم تو بر طرف نقابی ننوشت