شمارهٔ ۱۳۱
جمال ساقی ما در ضمیر لاله گذشتکه لاله را می لعل از سر پیمانه گذشت
در آن شمایل موزون نگر که هرکس دیدبه حسن و معنی صد دفتر و رساله گذشت
به قصد ضبط نگه، چین بر ابروان انداختولی نشد، که کمند از سر غزاله گذشت
به طعنه از بر ما غافلان فارغ دلچنان گذشت که بر دشت لاله ژاله گذشت
دلم ز حرص سؤال از لبش جواب نیافتچو آن گدای سراسیمه کز نواله گذشت
سپهر هرچه کند روزیت به خشم مروکه روی بختم از آن گشت کز حواله گذشت
دوساله دردکش دیر بوده ام عجب استکه شصت ساله توان از می دو ساله گذشت
سری ز قلقل مینا برون نیاوردماگرچه عمر به تحقیق این مقاله گذشت
جفا نماند ز پندار خود چو وارستمبیا که کار «نظیری » ز آه و ناله گذشت