شمارهٔ ۲۹۵
خمش ز لابه که طبعش مشوشست هنوزشکر بخور مکن شعله سرکشست هنوز
تحملی که مزاجش به اعتدال آیدمیان عفو و غضب در کشاکشست هنوز
بر آشنایی طفل من اعتمادی نیستفرشته خوست ولی آسمان و شست هنوز
شبی به میکده اش برقع از جمال افتادقرابه آب فشان جام در غشست هنوز
مگر جراحت حرمان عشق بسیارستکه این شسکته خدنگی ز ترکشست هنوز
به یک دو زخم که خوردی ز حسن امن مباشکه در کمین گه ابرو کمان کشست هنوز
نجات نیست «نظیری » ز دهر بوقلموناگرچه ریخت گل، ایوان منقشست هنوز