گنج

شمارهٔ ۱۰۹

قافیه: لتونیست۷ بیت
در خون دیده گشته تنم بسمل تو نیستزین مرحمت ملاف که کار دل تو نیست
از آبگینه حوصله ما تنک تر استصبر از دلی طلب که درو منزل تو نیست
گویا دوانده ریشه نهال محبتممی بینم از تو آن چه در آب و گل تو نیست
زین پیش شیشه دل ما هم ز سنگ بودبی نسبت، آشنا دل ما با دل تو نیست
بی یار مانده روی تو از بیم خوی توورنه کدام کس که دلش مایل تو نیست
بس جانگداز می گذرد سرگذشت شمعپروانه نسوخته در محفل تو نیست
خون تو را چه قدر «نظیری » خموش باشاین بس که دعوی از طرف قاتل تو نیست