شمارهٔ ۱۴۰
رفتی به بزم غیر و نکونامی تو رفتناموس صدقبیله ز یک خامی تو رفت
اکنون اگر فرشته نکو گویدت چه سوددر شهر صد حکایت بدنامی تو رفت
هم صحبت رقیب شدی از غرور حسننام خوش تو در سر خودکامی تو رفت
یاران متفق همه انکار می کنندهرجا حدیث نیک سرانجام تو رفت
رندی که می فروش ندادیش درد میمشهور خاص و عام به هم جامی تو رفت
برد از رخ تو رنگ حیا باده هوسشرمی که بود در همه جا حامی تو رفت
با کاو کاو غمزه «نظیری » اثر نماندفارغ نشین که خون دل آشامی تو رفت