گنج

شمارهٔ ۳۳۶

آن که غایب از نظر گردید درمی‌یابمشهرگه از خود بی‌خبر گردم خبر می‌یابمش
جلوه سرو و فریب نرگسم دل می‌بردسوی بُستان می‌روم کآنجا اثر می‌یابمش
گوییا شرط وفاداری به سر خواهد رساندبیشتر حاضر به هنگام خطر می‌یابمش
چون توانم غافل از مژگان خونریزش شدنمن که دایم بر سر رگ نیشتر می‌یابمش
هیچ نتوانم سر از فرمان او برتافتنکز رگ گردن به خود نزدیک‌تر می‌یابمش
هیبت شام فراق او نرفتست از دلمروز فیروز که آید از سحر می‌یابمش
در جوانی معتکف گشتم به پیری کوچه‌گردآنچه در خلوت ندیدم در گذر می‌یابمش
گوییا طول امل‌های «نظیری» کم شدهاندکی در چشم مردم مختصر می‌یابمش