شمارهٔ ۲۳۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: نشود۷ بیت
ناوک غم جان شکافد سینه گر جوشن شودعشق مغناطیس گردد دل اگر آهن شود
سینه پرحسرتی دارم که از اندوه اوتا به نزدیک لب آرم خنده را، شیون شود
بیش شد سرگشتگی چندان که پایم پیش شدسر به تاریکی نهادم تا رهی روشن شود
یک توجه از تو در کارست و یک عالم مرادغم ندارم گر اجابت با دعا دشمن شود
شب ترنم های من بیدار دارد خلق راهرکه را سوزد چراغی ناله ام روغن شود
بس که بی تو جامه تن در بر جان تنگ شدگر گریبان را بدوزم چاک از دامن شود
وصل اگر خواهی «نظیری » شوق را سرمایه سازنور عشق است این چراغ وادی ایمن شود