گنج

شمارهٔ ۵۹

قافیه: ستیما۷ بیت
ادب گرفته عنان خمار و مستی مابرابر است بلندی ما و پستی ما
به خود ز دوست نیابیم تا ز می مستیمتمام دوست پرستی است می پرستی ما
هزار ساغر دیدار شد تهی و هنوزفرود حوصله ماست شوق و مستی ما
خمار شام ندارد صبوح ما هرگزبه یک طلوع بود نشئه الستی ما
مثال صورت موهوم بی نشان بودیمبه منظر تو کشیدند نقش هستی ما
ز حقه کهرت کام برنمی آیدز تنگی دهن تست تنگ دستی ما
ز گونه‌های «نظیری» تپانچه پوست بریختعذار دف نخورد ضربت دو دستی ما