شمارهٔ ۲۵۱
درین سپید رقم قسمت و حواله نمانداثر ز مهر و خط این کهن قباله نماند
هزار قرن برین قصر قیروان بگذشتمسایل و حکم و دفتر و رساله نماند
ز باب رحم و مروت نشان چه می جوییازین مقوله حکایت درین مقاله نماند
ز بس مرور زمان منفعت ز اشیا رفتخواص مهر گیای هزار ساله نماند
هر آنچه صاف قدح بود محرمان خوردندبغیر دردی می در ته پیاله نماند
مجوی رحم ازین گرگ ماه کنعان درکه ششتری کله و مشتری کلاله نماند
شکوه حشمت پرویز و حسن شیرین رفتمه تمام فلک شد نزار و هاله نماند
ز جنس خویش همه صید می کند ایامز سبزه زار فلک غیر یک غزاله نماند
زمین گداخته آتشین عذارانستکجاست خاک که داغی به روی لاله نماند
نواله حصه تن پروران «نظیری » شدبیا که قسمت ما و تو غیر ناله نماند