گنج

شمارهٔ ۳۹۲

قافیه: یق۱۲ بیت
رفیق تر نکند در ره تو کام رفیقتو را دلی ز غم آزاد همچو بیت عتیق
به جستجوی تو دست از دو کون افشاندمبه سالکان مجرد خدا دهد توفیق
دلم به چاه زنخدان و ابروی تستاگر به عرش عظیم است گر به بحر عمیق
به راه آمدم از عهد بر طریقت عشقز کودکی نشدم آشنا به هیچ طریق
بیا و هرچه بجز دین تست غارت دهکه بی دلایل و اعجاز کرده ام تصدیق
ز صد گره گرهی وانکردم از زلفتبسی گداختم و گشتم از خیال دقیق
تو می به جام دگر کن که در پیاله منبه از شراب عقیقی بود سرشک عقیق
سحر ز روح چمن بی ریاح معلومستکه جمع می شود اجزای گل پس از تفریق
تو می پرست و نظرباز شود که طبع تو رامجاز می برد آخر به جانب تحقیق
ببین خزان و بهار جهان و عبرت گیرکه در مواعظ و پندست روزگار شفیق
کسی که خاست به شبگیر مزد خویش گرفتز کاهلی است که افتاده کار در تعویق
به این سپاس که دوران مسلم است تو رابه خاص و عام «نظیری » بده شراب رحیق