گنج

شمارهٔ ۳۱۰

شورش عشق از دل شیدا مپرسحال ما می بین و کار ما مپرس
عشق بازی چیست؟ جهد بی مرادراه عنقا پوی و از عنقا مپرس
اهل حیرت را خبر از وصل نیستغرقه را از گوهر دریا مپرس
عشق آزادت به تعلیمی کندمصلحت از عقل کارافزا مپرس
چشم بینایان پریشان بین بودره ز کوران پرس وز بینا مپرس
گفتی از بهر چه سلطانت کشدذوقم از دزدیست از کالا مپرس
می کشد پنهان و می پوشد کبوداز فریب نرگس شهلا مپرس
نعره خونبار صدیقان ازوستاز جراحت های استغنا مپرس
بر زیان خود «نظیری » عاشق استخواجه از وی حیله سودا مپرس