شمارهٔ ۳۳۸
به سینه گریه گره شد نقاب برتر کشدل کباب مرا زآتش درون برکش
نوشتم آن چه ز دل بر زبان من دادیبه سهو اگر رقمی کرده ام قلم درکش
برون خرام و بیارای بزم و خوش بنشینغزل سرای و گریبان گشای و ساغرکش
به نیم عشوه مسیح از فلک به زیر آورتو باش ساقی و جام از کف سکندر کش
ترانه گو به من و گریه عقیقی بینپیاله ده به من و کیمیایی احمر کش
ستاره کس شمرد با حدیث من هیهاتخزف بریز و ترازو بیار و گوهر کش
به بردباری من بین و داو برهم زنبه نقش طالع من بین و خط بر اختر کش
چو غم حواله کند آسمان قضا گویدرقم به نام «نظیری » دل توانگر کش