شمارهٔ ۴۴۱
خواهم که به آزادی دل نام برآرماین طوطی شیرین سخن از دام برآرم
گر زین قفس تنگ برآیم دو سه گامیچون کبک دری قهقهه از کام برآرم
زین گونه که ناوک فکنانم به کمین اندصد بال و پرم کم بود ار وام برآرم
ممنونم ازین دل شکنان گر بگذارندکز میکده حالی قدح و جام برآرم
ای بار تعلق خود ازان نخل فرو بارکز شاخ اگر من کشمت خام برآرم
این دل که جگرگوشه شیر است به همتبهتر که چنینش جگرآشام برآرم
دل برکنم از یار جفاپیشه «نظیری »در شهر به بدعهدی اگر نام برآرم