شمارهٔ ۱۹۷
یغمای تو دستی به کم و بیش برآوردتاراج تو دلق از بر درویش برآورد
عشق تو شک انداخت به هفتاد و دو ملتحقیت آیین خود از کیش برآورد
حسن تو به قید دو جهان سلسله افراشتآوازه آزادگی خویش برآورد
از بیلک مژگان تو شد کشته جهانیبا آنکه ندیدیم کی از کیش برآورد
چون از تو رهد صید؟ که کعبین غزالتچون پنجه شیران به غضب نیش برآورد
خط نیست که برعکس رخت سایه فکندهاز صیقل تیغ آینه ام ریش برآورد
در مصلحت کس نزنم چنگ که عشقماز کشمکش عقل کج اندیش برآورد
عشق از خردم خوب رهانید «نظیری »خون گرمی بیگانهام از خویش برآورد