گنج

شمارهٔ ۴۷۹

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: اننخواهییافتن۹ بیت
بیمار بی‌دردی دلا درمان نخواهی یافتنوحی ار به تو نازل شود ایمان نخواهی یافتن
چرخی‌ست در گرد آمده کاری‌ست سر در گم شدهسررشته کز کف داده‌ای آسان نخواهی یافتن
قربی که خاصان شهش در آرزوی یک دمندمفت از خطا درباختی ارزان نخواهی یافتن
باشد سخن سیم و گهر نزد معیر پاک برکآن دم که نرخش بشکند تاوان نخواهی یافتن
باغی است طبعت پر شجر از نظم و نثرش شاخ و بردهقان ترازش گر کند نقصان نخواهی یافتن
از جویبار خود نوا بر نوبهار من مزنفردا چو صحرا بشکفد بستان نخواهی یافتن
شب رخت سودا باز کن ورنه به وقت صبحدماز گرمی بازار من دکان نخواهی یافتن
سلطان ظالم را ظفر بر لشکر مظلوم نیستدرویش اگر ماند به جا سلطان نخواهی یافتن
احسان ساقی بی‌زیان ظرف «نظیری» بیکراندور ار چنین گردان شود مهمان نخواهی یافتن