گنج

شمارهٔ ۳۶۳

قافیه: ابعوض۱۰ بیت
دهم دو ملک به یک نغمه رباب عوضکنم به سایه ابری صد آفتاب عوض
ز قید خانقهم دل گرفته دیر کجاست؟که زهد ناب کنم با شراب ناب عوض
سبویم از چه زمزم شکسته می آیدبه گردن خم می افکنم طناب عوض
دلی ز بادیه کعبه تشنه تر دارمروم به دیر به طوفان کنم شراب عوض
طمع که سر به زمین داد آبرویم رابه جوی حاصلم آرد به جرعه آب عوض
فلک که پرده ز چشم حسود دور انداختز تاب می فکند بر رخم نقاب عوض
عمارت دل من دور چرخ برهم زدکه نیست مایه صد گنج این خراب عوض
به مدعای دل خود کجا رسم؟ هیهاتکه صد سؤال مرا نیست یک جواب عوض
کنون دل و خرد از خواب چشم بگشایندکه رفت دیده سوداییم به خواب عوض
نماند مایه «نظیری » قناعت اکسیر استمجو جز از در همت به هیچ باب عوض